استاد داشت تدریس میکرد و درب کلاس باز بود
یه پسری بیرون بود توی راهروی دانشگاه
آمد درب را بست
یکی از دخترا بلند شد و درب را باز کرد
پسره دوباره درب را بست
استاد هیچی نگفت
یه دختر بلند شد و رفت بیرون و بهش گفت آقا درب را نبند
بعدش آمد و گفت یه حالی بهش دادم که دیگه درب را نبنده
منم گفتم : چطوری بهش حال دادی ؟؟
نمیدونم چرا دختره بهم گفت بیشعور ...
حالا دیگران فکرشون منحرفه من مقصرم ؟؟؟
0ـــــــــ0
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد