عادت کردم که از مشتری کارت عابرش را میگیرم
کارت میکشم
مبلغ را میزنم و به مشتری میگم : رمزش چنده ؟؟
...
رفتم داروخانه یه دارو گرفتم
دستگاه کارتخوان روی ویترین بود و مشتری خودش باید کارت میکشید
خانمه بهم رسید داد و گفت اونجا کارت بکش
کارت کشیدم و روو به خانمه
من : رمزش چنده ؟؟
خانمه : Oــــo
من : خانم ببخشید رمزش چنده ؟؟
خانمه : چی میگی آقا ؟؟؟ "از همون حالت های ایششش "
من : رمزش خانم ؟
اوه ببخشید هیچی
و رمز را زدم
0ـــــــــــ0
حالا اینا به کنار
یکی نیست بگه این علامت پاک یادت نره چرا روی شیشه سکوریت نذاشتین ؟؟
همچین صورتم خورد به شیشه که شیشه دلش برام سوخت
*ـــــــ*
دیگه نمیگم تا کجا صدای خنده ی مردم میومد ...
پ . ن : " امروز .. چهارمین به روز رسانی "
برچسب: خاطرات دهه ی هفتاد,خاطرات دهه ی هفتادیا,
نویسنده: حدیث جعفرینژاد