باید میرفتم یه شهر دیگه برای کاری "" با ماشین شخصی "
یه نیم ساعتی از اذان ظهر گذشته بود که رسیدم به یه شهری بین راه
رفتم دم یه مغازه به صاحب مغازه میگم : مسجد اینا کجاست برم نماز بخونم ؟
صاحب مغازه : " یه همچین چیزی گفت " مستقیم برو چهارراه دوم سمت چپ
میرسی به میدان برو بازم سمت چپ
دویست متر جلو تر یه مسجد بزرگ و خوب هست
رفتم و میبینم که بسته است
دو ساعت گشتم توی شهر غریب و دیدم باز رسیدم مغازه همین بنده خدا
میگم : آقا این که بسته بود
میگه : خب معلومه که الان بسته است
oــــــO
میگم : خب چرا آدرس دادی الکی ....
میگه : میخای نماز بخونی ...همین امام زاده ی کوچه بغلی برو .. همیشه بازه
0ــــــــــــ0
امام زاده کوچه بغلی ؟؟؟
یا امام زاده خودت شفاش بده ...
پ . ن : " امروز ..سومین به روز رسانی "
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد