یه همکلاسی داشتم که بیلیارد زیاد بازی میکرد
و توی چند تا باشگاه میرفت بازی...
اوایلی که موبایل n73 آمده بود و همه دنبالش بودن
و اصلا هر کسی موبایل نداشت
موبایلش را دزدیدن
گفتم : بریم اعلام سرقت کنیم
گفت نه نمیخاد ... حلالش....
Oـــo
حلالش ؟؟؟
کاش من ورش داشته بودم ....
آخه چرا ؟؟؟
گفت : خب منم از این کارا کردم
من : یعنی چی ؟؟؟ یعنی تو هم دزدی کردی ؟
گفت : من یه چوب بیلیارد از این باشگاه دزدیدم و بردم اونجا برای خودم
یکی از اونجا دزدیم و آوردم توی این باشگاه برای خودم ...
0ـــــــــــ0
با کی دوست شدیم....
به چه کسی اسرار زندگیمونو گفتیم ...
پ . ن : " امروز ... دومین به روز رسانی "
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد