خرید بک لینک

دیشب یه فیلم کره ای گذاشت تلویزیون

مال زمان جنگ کره و بعدش هم ویتنام و اینا ....


پسر ِ کره ای رفته بود آلمان توی یه معدن کار کنه که پول بفرسته برای خانواده اش در کره

که بدبخت و فقیر بودن

بعد از دوسال کار کردن توی آلمان ...

یه روز چشمش میخوره به یه دختر کره ای که اونجا داشت پرستاری میخوند

بااین دختره دوست میشه

نکته "الان اگر ایرانی بود توی دوسال با شونصد تا دختر آلمانی دوست شده بود

همه را هم تست کرده بود و بعدش هم می آمد ایران کلاس میذاشت که چی ؟؟

که دلتون بسوزه من دوست دختر خارجی داشتم..."


مدتی با دختر کره ای دوست بود و بعدشم تاریخ ویزای پسره تموم میشه و بر میگرده کره

چند ماه بعد دختر خانم میاد کره و میره پیش پسره و خیلی عصبانی و ناراحت

که چی ؟؟

به پسره میگه قولی که دادی یادت رفته ؟؟

پسره فکر میکنه میبینه ای داد بیداد دیدی چی شد ؟

من بهش قول دادم اگر بیایی کره باهات ازدواج میکنم و تا آخر عمر کنارت می مانم


اینا با هم ازدواج میکنن و بچه و نوه و نتیجه و کلا پیر میشن و باز در کنار هم هستن

نکته "الان اگر ایرانی بود چی ؟

اولا اصلا پسره بهش ادرس نمیداد که دختره پیداش کنه

دوما دختره عمرا نمیرفت به پسره چنین چیزی بگه و احتمالا همون آلمان با یه پسر آلمانی رفیق میشد

سوما اصلا دختره هم می آمد و میگفت... بنظرتون پسره چکار میکرد ؟؟؟

میگفت مامان و بابام راضی نیستن ... شرمنده بر گرد خونه تون"


دقیقا کاری که این روزها توی سینمای ایران داره اتفاق میفته ...


نتیجه گیری : هوا اینجا ابری است اونجا چطور ؟؟؟


برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

صفحه بندی