یه دوستی ما داشتیم خدا رحمتش کنه از دنیا رفت
رفته بودم بیمارستان عیادتش
نمی دونستم کدوم اتاقه
از یه دکتر پرسیدم و اونم انگار بهش فحش دادی
قاطی کرد که مگه من نگهبانم و از این حرفا
من دکتر فلان فلان هستم
Oـــo
منم عصبانی شدم و گفتم مرتیکه ی بوووق
دکتری خب باش مرتیکه ی بازم بوووووق
^ــــ^
رفتم و یه دور زدم ونگهبان و آدرس و خلااااااصه
امدم وارد اتاق شدم دیدم به به :)) *ـــ*
آقای دکتر بالای سر بیمار ما است Oــــ@
همون دکتر :))))
دکتر : بیمار شماست ؟؟
من : این غلط کرده... اصلا بزن خفه اش کن
اطرافیان Oــــo
پ . ن : "امروز ... دومین به روز رسانی"
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد