سوم راهنمایی یه معلم داشتم
وقتی میپرسید حتما باید بیست میشدی
مثلا اگر میشدی 15 باید پنج تا خط کش میزد روی دستت که برسه به بیست
...
یه روز آمد سر کلاس و منم هنوز نرسیده گفتم اقا بپرس که امروز روز ِ منه
حالا عدل همون روز هم به جای خط کش یه کابل آورده بود
چند نفر را صدا زد که بیان بیرون و ازشون بپرسه
اسم من نبود
بلند شدم و گفتم من چی ؟؟؟
گفت تو نه
گیر دادم که باید بپرسی
Oـــo
چشم تون روز بد نبینه
شدم نه "9"
یازده تا کابل خوردم
Oــــ@
دیگه تا آخر سال ازم درس نپرسید :)))
^ـــ^
پ . ن : "ممنونم از دوستانی که احوالم را پرسیدن توی این چند روز"
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد