خاطره ی 67 ... جدول ضرب به روش لانتوریف - تاریخ: 1395/10/14 ساعت: 0:15
اول بگم : لانتوریف از مندلیف گرفته شده .. ... خدا رحمت کنه اون معلمی که به من ضرب یاد داد الان همین الان مشتری امده چند قلم جنس خریده با ماشین حساب ... حساب کردم و بهش فاکتور هم دادم شده 480 هزار تومان پول داده و رفته ... دوباره حساب کردم میبینم شده 356 هزار تومان 0ـــــــــ0 آخه این اعداد چه ربطی ب...
خاطره ی 68 ... بچه زدن نداره - تاریخ: 1395/10/14 ساعت: 0:15
یه مرد هیکلی با سبیل های درشت چشمای درست خیلی جدی بیاد سمتت چه فکری میکنی ؟؟؟ oــــO خب برادر من آدم میترسه میگه آیا کجا... چکار کردم که میخاد منو بزنه... خیلی جدی آمده ومیگه ؟ آقا یه چیزی داری بدی به من این گردو را بشکنم "" یه دونه گردو به دستشه "" توی دلم گفتم .. ای بووووووووووووق خودت و اون سبیلا...
یادش بخیر ِ 30.... آقا دزده حلال کردم - تاریخ: 1395/10/14 ساعت: 0:15
یه همکلاسی داشتم که بیلیارد زیاد بازی میکرد و توی چند تا باشگاه میرفت بازی... اوایلی که موبایل n73 آمده بود و همه دنبالش بودن و اصلا هر کسی موبایل نداشت موبایلش را دزدیدن گفتم : بریم اعلام سرقت کنیم گفت نه نمیخاد ... حلالش.... Oـــo حلالش ؟؟؟ کاش من ورش داشته بودم .... آخه چرا ؟؟؟ گفت : خب منم از ای...
خاطره ی 69 ... آدرس اشتباه نده...گناه دارم - تاریخ: 1395/10/14 ساعت: 0:15
باید میرفتم یه شهر دیگه برای کاری "" با ماشین شخصی " یه نیم ساعتی از اذان ظهر گذشته بود که رسیدم به یه شهری بین راه رفتم دم یه مغازه به صاحب مغازه میگم : مسجد اینا کجاست برم نماز بخونم ؟ صاحب مغازه : " یه همچین چیزی گفت " مستقیم برو چهارراه دوم سمت چپ میرسی به میدان برو بازم سمت چپ دویست متر جلو تر ...
خاطره ی هفتاد .... علامت ِ پاک یادت نره کجاست ؟ - تاریخ: 1395/10/14 ساعت: 0:15
عادت کردم که از مشتری کارت عابرش را میگیرم کارت میکشم مبلغ را میزنم و به مشتری میگم : رمزش چنده ؟؟ ... رفتم داروخانه یه دارو گرفتم دستگاه کارتخوان روی ویترین بود و مشتری خودش باید کارت میکشید خانمه بهم رسید داد و گفت اونجا کارت بکش کارت کشیدم و روو به خانمه من : رمزش چنده ؟؟ خانمه : Oــــo من : خانم...
خاطره ی 71 ... آژانس میخاستی ؟ - تاریخ: 1395/10/14 ساعت: 0:15
خدایا خودت رحم کن الان یکی از دوستام زنگ زد و گفت فلان چیز را برام بفرست زنگ زدم آزانس که ماشین بفرسته بهش اونو بدم ببره راننده آژانس آمده میگه : سلام آژانسم میگم : خب چکار کنم ؟؟؟ میگه : مگه آژانس نخاستی ؟ میگم : نه اوه اوه ببخشید ..چرا میخاستم 0ــــــــــ0 یعنی خوب میشم ؟ پ . ن : " امروز پنجمین به...
خاطره ی شانزده ... چطوری بهش حال دادی ؟ - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:29
استاد داشت تدریس میکرد و درب کلاس باز بود یه پسری بیرون بود توی راهروی دانشگاه آمد درب را بست یکی از دخترا بلند شد و درب را باز کرد پسره دوباره درب را بست استاد هیچی نگفت یه دختر بلند شد و رفت بیرون و بهش گفت آقا درب را نبند بعدش آمد و گفت یه حالی بهش دادم که دیگه درب را نبنده منم گفتم : چطوری بهش ح...
خاطره ی هفده ... جریمه های حرام - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
ساعت دو نیمه شب با ماشین توی جاده کاشان -قم رسیدم پلیس راه افسره جلوم را گرفته و میگه لامپ سمت راننده سوپایین خاموشه پیاده شدم و دیدم راست میگه بهش میگم خب حتما توی راه سوخته و من متوجه نشدم لامپ اضافه داشتم که تعویضش کنم اما قبول نکرد گفت : من این وقت شب سرما که نمیتونم بایستم فقط هشدار بدم جریمه ا...
خاطره ی هجده .... فیلم های حرام - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
یه دختر با پسری دوست شده ... خوب یا بد بودنش را کاری ندارمیا اینکه رفتن با هم خونه خالی فلان کار را کردن خوبه یه بد ... اونم کار ی ندارمرفتم خونه دانشجویی ِ یکی از دوستاممیبینم داره به یه پسری پول میدهازش پرسیدم کی بود ؟؟ نمشناسمشیه آه بلندی کشید و گفت داره ازم باج میگیرهمیگم چرا ؟میگه داشتم با فلان...
خاطره ی نوزده ... اون یک زنه - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
دارم بهش میگم آقای عزیز شما از پشت زدی به ماشینش افسر هم بیاد میگه شما مقصری میگه نه اون مقصره که ترمز کرد میگم خب شما فاصله ات را رعایت نکردی بهر حال از پشت زدی مقصری و باید خسارت بدی میگه : نه اون مقصره رانندش زنه پس مقصره 0ــــــــــــ0 آخه برادر ِ من چه ربطی داره به زن ومرد بودن ؟ اینجوری باشه م...
خاطره ی بیست ... مخ زنی ِ استاد - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
آخه بی انصاف خوش تیپ و خوشگلی ...قبول خوش زبون و دلربایی ...قبول بلدی مخ بزنی اونم قبول اما بخاطر یه نمره از یه درس دو واحدی مخ استاد را بزنی و دلش را ببری ؟؟؟ انصاف داشته باش رفیق 0ــــــــــــ0
21 ... میگفت قطروئیه یعنی قزوین ِ کوچک - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
دختره با یه پسره از کنار ما چند نفر رد شدن گفت : عجب خوش اندام و خوشگلی بود گفتم : اون تونسته تو هم میتونی برو با یه دختر دوست شو گفت : دختره را که نگفتم پسره را ببین 0ــــــــ0 هیچی دیگه دعا کردم منو از پشت نگاه نکرده باشه
22 ... تقلب های جان فرسا - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
معاون دانشگاه بنده را احضار کرده میگه : خبر که داری سوالات فلان امتحان لو رفتن + : بله شنیدم ** : خب کاری باهاتون ندارم فقط میخام بدونم چطوری و با کی برگه سوالات را برداشتی ؟؟ + : آقا برداشتم ؟؟؟ من از کجا بدونم کی سوالات را بلند کرده **: یعنی میخای بگی توی دانشگاه یه تقلب صورت گرفته و تو دخالتی ندا...
23 ... عکس های روحیه بخش - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
رفتم چت دختره میگه : حالم بده ... عکس میخام .. زودی بفرست منم عکس یه آبشار خیلی زیبا را فرستادم آخه بلاک کردنت دیگه چیه خب بگو از طبیعت خوشم نمیاد من عکس حیوانات وحشی بفرستم
24 ... لباس به اندازه ی کافی - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
سر چهارراه تصادف شدیدی شد دو تا پژو که یکیش آقا بود و یکیش خانم آقاهه سرش خورده توی شیشه جلو و یه ریز داره خون میاد خانمه کمربند بسته بود و خدارو شکر چیزیش نشد اما و اما ... خانمه بلوز و شلوار بود حالا آمده پایین و به آقاهه میگه خوبی ؟؟؟ آقاهه اصلا نتونست حرف بزنه همه ی مردم اونجا میگن اره خوبه شما ...
25..... پشت ِ ویترین - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 18:28
با سه تا از دخترها رفتیم توی یه پارک که بهشون درس " ... " یاد بدم چند تا پسر از کنارمون رد شدن و یه جور خاص نگامون کردن یکی از دخترا خندید و گفت : الان میگن خوش به حالش ما یکی هم نداریم و این سه تا سه تا داره گفتم : ای بابا ...شما برای من مثل یه وسیله ی پشت ویترین هستین چه فایده ... 0ــــــــــــ0 ه...